تعطیلات...
سلام به پسره جیگر مامان این دو شب تعطیلی و رفته بودم خونه ی مامانی اینا. کلی خوش گذشت . با خاله منا و خاله مریم کلی بازی کردیم ، کلی خندیدیم و کلی حرف زدیم . همین دیشب تا ساعت 4:30 بیدار مونده بودیم و حرف می زدیم . البته چون فصل امتحانات خاله مریمه ، زودتر از ما خوابید . بگو بابا محسن هم توی خونه تا 3:30 بخاطر درد دندون عقل شکسته شدش بیدار بوده ... الهی بمیرم براش... ی ه چیز جالب این بود که مامانت انگار رفته بود آلاسکا ، نه به خونه ی ما که توش شرشر عرقم و هر روز مجبورم برم دوش بگیرم، نه به خونه ی بابا مهدی اینا. بابا مهدی جدیدا شدیدا گرمایی شده واسه ی همین یه سیستم خیلی توپ توی خونه پیاده کرده که تو وسط تابس...
نویسنده :
ندا
16:18


